Category: دا


فردا بالاخره بعد دو ماه میرم خونه… اصلا فکر نمی کردم که این همه مدت دور از خونه باشم و فکر می کردم که حداکثر بعد یه ماه واسه چند روزی بر گردم خونه و به همین دلیل اصلا لباس گرم با خودم نیاوردم و این روزا که هوا سرد شده دارم یخ می زنم! خونه م که میرم با این همه میان ترمی که پشت سر هم ریخته اگه بخوام گند ترم یکو تکرار نکنم همش باید بشینم خر خونی کنم…البته باید…معلوم نیست پام به خونه که میرسه  همین حرفو بزنم …امشب که می خواستم اقتصاد مهندسی بخونم بچه ها جمع شدن اتاقمون ودور هم مافیا زدیم و بی خیال درس شدیم…ولی خب بد نبود… هر دو دورش من مافیا شدم و خلاصه خیلی حال داد قبل بازی به دلایلی خیلی حالم گرفته بود ولی بعدش… بگی نگی بهتر شدم…هر طوریه باید با  این مساله که هر از گاهی میره رو اعصابم کنار بیام … نامردی بــــــــــــــــــعضیا ارزش این همه حال گرفتگی رو نداره…هر چند تو این فضای کوچیک مدام eye to eye شدن با ….. بی خیال این حرفا  فردا رو عشقه…!

سه شنبه شب. سوم آذر ۸۸

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد کنید: